مامان لیلی و بابا علی با آراد و آرین جون

همینجوری یهویی😜

1396/10/29 11:47
119 بازدید
اشتراک گذاری
سلام دوستان و مامان های عزیز.و نی نی ها و کودکان خوشجل و موجل.چقدر که با این روش ادم هی دلش میخواد پست بگذاره الان دلم خواست چند تا عکس از اتاقشون بگذارم .بعدا ببینند که چه خبره .باز با این همه اسباب بازی میگن حوصلمون سر رفته حوصلهمون سر رفته


این از ارین که میکه چرا اراد ایکس باکسو به من نمیده من چی کنم


این از اراد که با تمام وجود داره بازی میکنه. اصلا بی توجه
حالا اینجا هم اتاق بیچاره که با همه اسباب بازی ها و وسایلش هیچ کس سراغش نمیاد.تازه تبلتها هم جدیدا به جمع اینا پیوستن البته اخه مدتیه اینترنت براشون نمیگیرین و گرنه بین اینا و ایکس باکس پاس کاری میشدن
















اینم ارین که بالاخره موفق شد

و اراد که دوباره رفت سراغ تبلت
الان البته میخواستن برن دوچرخه سواری ولی سرد بود.بعد این اقا اراد میریم.جایی هم غر میزنه که بریم خونه من حوصلم سر رفت تازه تبلتش هم هر جا بره باهاشه.اخه تو که تو خونه کاری جز بازی کامپیوتری نمیکنی .ما هم دو سه هفتس به خاطر امتحانای خود اراد و البته دانشگاه ازاد و درگیری بابا علی و بعد هم خرابی ماشینمون که داستانی شده بود و هیچ کس سر در نمیاورد و خوشبختانه درست شدنرفتیم جایی حالا دیگه فکر کنم از خونه هم خسته شدن بالاخره اینم بگم اگر این وسطا وقتی در حد ده دقیقه. نهایتانیم ساعت باشه درس میخونن .خدا قبول کنه خلاصه که داستان داریم .چقدر با اینکه بچه های من هستن با من فرق دارن البته بابا علی میگه تو خودت رو یادت رفته فکر کنم معلومه به کی رفتن خدا اخر و عاقبت ما رو بخیر کنه.تا دفعه بعدی بای .خدا نگهدارتون 🖐🖐🖐🖐🖐
همینجوری یهویی
پسندها (0)
شما اولین هوادار باشید!
نظرات (0) مشاهده جعبه ارسال نظر
انصراف