مامان لیلی و بابا علی با آراد و آرین جون

بهار 96

  سلام عزیزای دل اومدم خاطرات عید رو بگم و برم زود. والا نمیدونم اگه بیکار نمیشدم. اینهمه کار ارو چطور انجام میدادم. سرم شلوغه زیاد. هر چند با اینکه خیلی خوشحالم از اینکه سر کار نمیرم. از عید تا حالا 4 جا رفتم مصاحبه.البته هیچ کدوم هم جور نشده. شاید به این دلیل که دوست دارم خونه باشم به بچه ها برسم. خصوصا که آراد هم آخر ماه تعطیل میشه و  البته کلاس پیانو که کلی براش ذوق دارممممم. و این دقیقا بر خلاف سریه پیشه که اصلا دوست نداشتم بیکار شم و اصلا هم کار به اونشکل جور نمیشد برام. خکمت خیلی چیزها رو خدا میدونه و بس......... به هر حال من سپرئم به خودش. اگه صلاحه جور شه. چون اگه صلاح باشه برا بچه ها هم بخوبی شرایط مهیا میشه. مثل سری...
9 ارديبهشت 1396

چند روز مانده به 96

سلام به همه گل مامانها و گل دخملها و کاکل زری پسرها و البته بابا ها من که دیگه کلی خجالت زدم و اصلا وقت نمیکنم بیام.از ماه اخیر بگم که کلا مشغول خونه تکونی بودیم و من وبابایی بازم دست به کارهای عجیب زدیم و تخت اتاق خوابو رنگ کردیم.پدرمون دراومد.اما در کل اخرش با بقیه تغیراتی که دادیم خستگیمون دراومد و این بود که خونه تکونی امسال خیلی سنگین شد و طول کشید.از ماه قبل هم چون مثلا سر کار بودم.اشپزخونه رو شروع کرده بودم.ماه قبل ماه اخر کاریم بود.و با یه کم اوقات تلخی از پارسان دراومدم.البته پولمو گرفتم.و این خودش عالی شد.دم عیدی دستمون باز شد یه کم. خداحافظی از همکاران باقیمانده سخت بود البته نه خیلی چون خیلی ها زودتر از اینها رفته بودن.خلاصه ای...
25 اسفند 1395

مسافرتهای کوتاه 95

    سلام سلام سلام من اومدم زود یه سری مطلب بگم و برم ادامه عکسای مسافرت اردبیل           بعد از اردبیل یه سفر یه روزه تو 21 ماه رمضون با دایی فریبرز اینا رفتیم انزلی که واقعا خوش گذشت  ولی عکس نگرفتیم. اما دیروز دوباره تو مرداد ماه به خاطر اینکه به دلیل بارندگی ها هوا خنک بود رفتیم انزلی دیدن عمو جمالپور اینا و کلی هم خوش گذشت.هوا روز اول بارونی بود. اما فرداش خوب بود رفتیم دریا.                       خب در ادامه ...
10 مرداد 1395

نود و پنج

سلام یه همه مامانها و بابا های ناری و نی نی های طنازی ما چهار تا دوباره اومدیم تا بعد از مدتها یه صفحه دیگه از دفتر خاطراتمون رو ورق بزنیم. امسال عید با کلی تغییرات و خدا رو شکر خوب شروع شد. امسال دو تا سفره 7 سبن داشنیم. اینم اندر احوالات سال تحویل.               بعد از سال تحویل و اینکه بچه ها کادوهای عمو نوروز رو باز کردن رفتیم دیدن مامان بزرگ قزوینی و بعد هم تهرانی و خلاصه دید و بازدید و عیدی گرفتن که بچه ها خیلی دوست داشتن. از اونجا هم رفتیم با عمو کریم اینا و بابا بزرگ سمت اصفهان و شهر رضا که بد نبود یه سری اتفاقهایی افتاد که نمیخو...
21 خرداد 1395

روزهای خوب و بد

سلام سلام یه دنیا سلام به همه مامانهاو باباها و بچه های گل سلام به آراد و آرینم امروز در آخرین روز سال 94، مامانی زود بیدار شده که وبلاگ شما دو تا قند و عسل رو به روز کنه و بره به بقیه کارای مونده برسه   اول از هر چیز میریم سراغ روزهای بد گذشته که روزهای در انتظار عمل لوزه آرین بود..... جونم براتون بگه که آخرین دفعه که رفتیم پیش دکتر قبادی ، گقت که آرین باید لوزه سومش عمل شه و گفت، همین هفته بیاریدش. ما که کلی شک شده بودیم، گفتیم یه دو هفته دیگه، اما بابا علی عجول دلش طاقت نیاورد و همون روز که خود دکتر گفته بود، آرین رو بردیم. جالب اینکه داروی آرین 2 روز بود تموم شده بود.اما علائم سرما خوردگی داشت و تک ...
29 اسفند 1394

من یه باسوادم

    سلام به همه مامانهای گل سلام به همه نی نیهای گلتر سلام به همه باباهای مهربون     من مامان زرنگ بر این شدم که قبل از جشن تولد ارین جوونیییی یه پست دیگه بذارم. چون از اینکه آراد جونی وارد پیش دبستانی شده  کلی خوشحالم و تجربه هاش برام جالب و جدیده    قبل از هر چیز بگم که قبل از شروع دوره پیش دبستانی بچه های کلاس آراد جوون به همت خانم مربیشون  یه پینیک در حیاط مهد کودک داشتن که عکساش تازه به دستم رسیده.                   بعد هم م...
28 مهر 1394