مامان لیلی و بابا علی با آراد و آرین جون

شروعی دوباره

خانواده عسلی

 دد

 

لبخندسلام دوست جونی ها

 

0

 

 

 

 

 

 

0

 ما دوستتون داریم قلب

 

 

 

00

همینجوری یهویی😜

سلام دوستان و مامان های عزیز.و نی نی ها و کودکان خوشجل و موجل. چقدر که با این روش ادم هی دلش میخواد پست بگذاره الان دلم خواست چند تا عکس از اتاقشون بگذارم .بعدا ببینند که چه خبره .باز با این همه اسباب بازی میگن حوصلمون سر رفته حوصلهمون سر رفته این از ارین که میکه چرا اراد ایکس باکسو به من نمیده من چی کنم این از اراد که با تمام وجود داره بازی میکنه. اصلا بی توجه حالا اینجا هم اتاق بیچاره که با همه اسباب بازی ها و وسایلش هیچ کس سراغش نمیاد.تازه تبلتها هم جدیدا به جمع اینا پیوستن البته اخه مدتیه اینترنت براشون نمیگیرین و گرنه بین اینا و ایکس باکس پاس کاری میشدن ...
29 دی 1396

عکسهای باز نشونده

سلام بعد از فیلترشدن تلگرام نمیشد پست بگزاریم تو وبلاگ حتی با فیلتر شکن🤔 حالا هم که رفع فیلترشده عکسام باز نمیشه .دوباره میگذارم تولد امیر حسین                           ...
29 دی 1396

زلزله 😳

سلام دوستان عزیز.من با این ربات جدید فکر کنم دیگه راه به راه پست بگذارم از نی نی وبلاگ ممنونم اما چذا به این زودی اومدم دوباره .اینه که ما دیشب تولد امیذ حسبن پسر یکی از دوستان جدیدمون دعوت بودیم که اخرای تولد زیر پامون لرزید حسابی 🤔 بله زلزله اومد رفتیم رو ویبره خب نمیدونم این پیامها واقعا معنیش چیه اما اکنچه مسلمه حاوی کلی پیام از طرف طبیعت و رحی که خدا به ما میکنه تا بیشتر فکز کنم و شکر گذار زنده بوذنمون باشیم [img:photos/file_44883.jpg] [img:photos/file_44884.jpg] [img:photos/file_44885.jpg] [img:photos/file_44886.jpg] اینم یه برگ دیکه زندگیه ما ایشالا که همیشه شادی و سلامتی باشه ...
29 دی 1396

تعطیلات دانشگاه آزاد1 -تابستان 96

  سلام به همه عزیزان در تعطیلات اول بابایی امسال رفتبم ییلاق شاندرمن ، دریاچه  آلیمالات و آبشار آبپری بعد چون حال مامان بزرگ بد شد برگشتیم که خدا رو شکر به خیر گذشت. بعد رفتیم تهران زدیدن مامان بزرگ تهرونی و از اونجا رفتیم فشم و تو ویلایه زیبایه داداش زن عمو موندیم و بعد هم به تنهایی رفتیم چالوس و یه شب در نور موندیم و به دلیل فوت مامان خاله آذر برگشتبم.اما واقعا خوش گذشت                                     ...
22 مرداد 1396

بهار 96

  سلام عزیزای دل اومدم خاطرات عید رو بگم و برم زود. والا نمیدونم اگه بیکار نمیشدم. اینهمه کار ارو چطور انجام میدادم. سرم شلوغه زیاد. هر چند با اینکه خیلی خوشحالم از اینکه سر کار نمیرم. از عید تا حالا 4 جا رفتم مصاحبه.البته هیچ کدوم هم جور نشده. شاید به این دلیل که دوست دارم خونه باشم به بچه ها برسم. خصوصا که آراد هم آخر ماه تعطیل میشه و  البته کلاس پیانو که کلی براش ذوق دارممممم. و این دقیقا بر خلاف سریه پیشه که اصلا دوست نداشتم بیکار شم و اصلا هم کار به اونشکل جور نمیشد برام. خکمت خیلی چیزها رو خدا میدونه و بس......... به هر حال من سپرئم به خودش. اگه صلاحه جور شه. چون اگه صلاح باشه برا بچه ها هم بخوبی شرایط مهیا میشه. مثل سری...
9 ارديبهشت 1396

چند روز مانده به 96

سلام به همه گل مامانها و گل دخملها و کاکل زری پسرها و البته بابا ها من که دیگه کلی خجالت زدم و اصلا وقت نمیکنم بیام.از ماه اخیر بگم که کلا مشغول خونه تکونی بودیم و من وبابایی بازم دست به کارهای عجیب زدیم و تخت اتاق خوابو رنگ کردیم.پدرمون دراومد.اما در کل اخرش با بقیه تغیراتی که دادیم خستگیمون دراومد و این بود که خونه تکونی امسال خیلی سنگین شد و طول کشید.از ماه قبل هم چون مثلا سر کار بودم.اشپزخونه رو شروع کرده بودم.ماه قبل ماه اخر کاریم بود.و با یه کم اوقات تلخی از پارسان دراومدم.البته پولمو گرفتم.و این خودش عالی شد.دم عیدی دستمون باز شد یه کم. خداحافظی از همکاران باقیمانده سخت بود البته نه خیلی چون خیلی ها زودتر از اینها رفته بودن.خلاصه ای...
25 اسفند 1395