مامان لیلی و بابا علی با آراد و آرین جون
X

 دد

 

لبخندسلام دوست جونی ها

 

0

 

 

 

 

 

0

 ما دوستتون داریم قلب

 

 

 

00



تاريخ : يکشنبه 10 مرداد 1395 | 20:18 | نویسنده : مامان آراد و آرین |

 سلام عزیزای دل

اومدم خاطرات عید رو بگم و برم زود. والا نمیدونم اگه بیکار نمیشدم. اینهمه کار ارو چطور انجام میدادم. سرم شلوغه زیاد. هر چند با اینکه خیلی خوشحالم از اینکه سر کار نمیرم. از عید تا حالا 4 جا رفتم مصاحبه.البته هیچ کدوم هم جور نشده. شاید به این دلیل که دوست دارم خونه باشم به بچه ها برسم. خصوصا که آراد هم آخر ماه تعطیل میشه و  البته کلاس پیانو که کلی براش ذوق دارممممم. و این دقیقا بر خلاف سریه پیشه که اصلا دوست نداشتم بیکار شم و اصلا هم کار به اونشکل جور نمیشد برام. خکمت خیلی چیزها رو خدا میدونه و بس......... به هر حال من سپرئم به خودش. اگه صلاحه جور شه. چون اگه صلاح باشه برا بچه ها هم بخوبی شرایط مهیا میشه. مثل سری پیش پارسان که همه چی در عرض 2 روز رذیف شد. اون موقع هم دیگه فکر کار رو از سرم بیرون کرده بودم. اما باید میرفتم و جور هم شد. خالا هم همین......

بگذریم    عید امسال به دید و بازدید های معمول گذشت که خیلی خوب بود و یه مسافرت کوچیک قبل از سال به چمخاله که خوش گذشت و دیدن چند مکان تاریخی در قزوین که عالی بود.

 

 

سفر به چمخاله. شهر بازی رامسر

اا

 

ارلاتل

 

تالتل

سفره هفت سین امسالمون و عیدانه ها

 

 

دا

 

نمت

حمام قجر

 

ئئ

 

 دذدئذئد

سرای سعد السلطنه

 

تت

 

ئتااتا

 

تتتت

 

امسال برای آراد و آرین سال خوبی به لحاظ عیدی هم بود و صاحب دوچرخه های جدید و یک پلی استیشن با فرمون و کلاز و ترمز و دنده و خلاصه یه سیمولیشن کامل ماشین شدند که بعدا عکساشو تو تابستون میگذارم.فعلا تا دفعه بعد بایییییی



تاريخ : شنبه 9 ارديبهشت 1396 | 11:32 | نویسنده : مامان آراد و آرین |

سلام به همه گل مامانها و گل دخملها و کاکل زری پسرها و البته بابا ها

من که دیگه کلی خجالت زدم و اصلا وقت نمیکنم بیام.از ماه اخیر بگم که کلا مشغول خونه تکونی بودیم و من وبابایی بازم دست به کارهای عجیب زدیم و تخت اتاق خوابو رنگ کردیم.پدرمون دراومد.اما در کل اخرش با بقیه تغیراتی که دادیم خستگیمون دراومد و این بود که خونه تکونی امسال خیلی سنگین شد و طول کشید.از ماه قبل هم چون مثلا سر کار بودم.اشپزخونه رو شروع کرده بودم.ماه قبل ماه اخر کاریم بود.و با یه کم اوقات تلخی از پارسان دراومدم.البته پولمو گرفتم.و این خودش عالی شد.دم عیدی دستمون باز شد یه کم. خداحافظی از همکاران باقیمانده سخت بود البته نه خیلی چون خیلی ها زودتر از اینها رفته بودن.خلاصه اینم از این و رفتم بذا بیمه بیکاری اقدام کردم.میخوام پیانو بخرم برم کلاس و کلی کار دارم که انجام بدم و در کل خوشحالم.از بچه ها هم بگم که اراد پسر خیلی خوبیه تو مدرسه.تو خونه اما هم یه کم تو نوشتن درسهاش ما رو اذیت میکنه و هم دادششو که باهم خیلی میجنگن.ارین هم شانس اورده از اون دربه دری مهد دیگه کلا دراومد.البته دو ماهی هم پیش مامان بزرگ قزوینی موند که کلی براش خوب شد و حالش رو به بهبود رفت و ما رو از نگرانی تا حدی دراورد شکر خدا. ارین هم با دادشش خیلی میجنگه و کلا کم نمیاره.البته این باعث شده تا حدی هم با این ج قدرت با هم.کنار بیان. من الان میخوام عکسای تولد اراد رو بگذارم و چهارشنبه سوری.و اینکه فردا قراره بریم چمخاله.ایشالا که خوش بگذره بهمون.وسایل رو جمع کردم.پست بعدی ایشالا بعد سال تحویل.اراد برام یه نقاشی قشنگ بذا روز مادر کشیده و بهم هدیه داده که کلی میارزه



تاريخ : چهارشنبه 25 اسفند 1395 | 17:14 | نویسنده : مامان آراد و آرین |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

همون قبلی




تاريخ : شنبه 29 آبان 1395 | 9:30 | نویسنده : مامان آراد و آرین |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

arad و arian رو با هم مخلوط کن




تاريخ : پنجشنبه 15 مهر 1395 | 18:54 | نویسنده : مامان آراد و آرین |

 

 

سلام سلام سلام

من اومدم زود یه سری مطلب بگم و برم

ادامه عکسای مسافرت اردبیل

 

 

 

 

 

بعد از اردبیل یه سفر یه روزه تو 21 ماه رمضون با دایی فریبرز اینا رفتیم انزلی که واقعا خوش گذشت  ولی عکس نگرفتیم. اما دیروز دوباره تو مرداد ماه به خاطر اینکه به دلیل بارندگی ها هوا خنک بود رفتیم انزلی دیدن عمو جمالپور اینا و کلی هم خوش گذشت.هوا روز اول بارونی بود. اما فرداش خوب بود رفتیم دریا.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

خب در ادامه اینکه برای کارای سنجش آراد یه نصفه روز تومدرسه بیاضیان   با مامان بزرگ معطل شدیم و  اخر هم واکسنتو نزدن بنده خدا مامان بزرگ هم خسته شد.حالا این هفته تعطیلی بابایه برای این کار باید ببره آراد رو. درضمن گرفتن لوازم اتحریر و کیف و کفش و سفارش روپوش هم با خودشه.....

الان پست 81 رو مینویسم و تصمیم دارم بعد از پست 100 دیگه یه بکآب بگیرم و وبلاگ رو تعطیل کنم. مگه روزمرگی ما هم یه تکونی به خودشبده. درسته که تو این اوضاع و احوال همین هم جایه شکرداره. اما من دلم یه اتفاق خوب و تازه میخوادددددددددددددبغل

تا بعد خدا نگهداررررررر

 

 

 

 

 



تاريخ : يکشنبه 10 مرداد 1395 | 19:44 | نویسنده : مامان آراد و آرین |

كد ماوس


  • مرکز فروش